طنز؛ عاقبت اسطوره‌های کودکی

طنز؛ عاقبت اسطوره‌های کودکی

بابا آب داد، بابا نان داد:

بابا مدتی است از کار اخراج شده است و بیکار و بی نان است، لذا فقط توان اجرایی کردن جمله نخست را دارد. یک روز که بابا می خواست برود جلوی درب کارخانه واگذارشده به بخش آقازاده ها و نسبت به اخراج شدنش اعتراض کند، خبر شلاق خوردن کارگردان اخراجی معدن را شنید. او تصمیم گرفت بهتر است سکوت کند، ولو اینکه سکوتش از رضایت نباشد. سکوت حداقل فایده اش این است که درد جسمی کمتری دارد.

 1032358_550

ادامه مطلب